تارخ جامع فلسفه(فلسفه در هند)(جلد پنجم)
در هندوستان دین و فلسفه از هم جداییناپذیرند و البته پیوندی ژرف نیز با عرفان دارند. فلسفۀ هندی در دامان دین هندویی پرورش یافته، از اینرو صبغهیی کاملاً دینی دارد و در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، هرگز پیوستگی تأملات نظری و فلسفی خود را با بنیانهای دین و سنت نگسسته است.
حکمای هندی بر این باورند که حقیقت متعالیه را باید در درون جستجو کرد، زیرا آنچه در درون است (آتمن)، همان حقیقت غایی و واحد وجود (برهمن) است که سرمنشأ هستی و تمامی پدیدههای آن است. همانگونه که دین هندویی ریشه در تعالیم وداها و شرح و تفاسیر آنها دارد، فلسفۀ هندی و تمامی گرایشهایی که درون دین هندویی میگنجند نیز با تعالیم وداها و تفاسیر آنها نسبت دارند.
نخستین مکتبهای فلسفی هند در دوران پساودایی پدیدار شدهاند. این مکتبها همه حولِ اعتقاد یا عدم اعتقاد به سندیت و مرجعیت آسمانی وداها شکل گرفتهاند، از اینرو سنت هندویی آنها را در یک دستهبندی کلی به دو گروه مکتبهای وداباور و مکتبهای وداناباور تقسیم کرده است. در این مجلد مبانی و بنیانهای فلسفی شش مکتب اصلی فلسفۀ هندویی (نیایه، ویشیشکه، سانکهیه، یوگا، پوره میمانسا، ودانته) و دو مکتب بزرگ غیرهندویی (جینه و بودایی)، بعنوان مکتبهای بزرگ فلسفی در سرزمین هند، بررسی شده است.




