منابع مكتب ملاصدرا

 

مكتب ملاصدرا، مكتب مستقلي است كه داراي نظامي خاص و مخصوص بخود است. وي دستگاهي فلسفي ساخته است كه فراگير همه مسائل فلسفي است، بطوريكه مي توان ادعا كرد كه مي تواند با اصول خود، حتي مسائل فرعي را كه بعدها در فلسفه پديدار مي شود، بخوبي حل كند و مي دانيم كه بجز مكتب باستاني اشراقي و مكتب مشائي و عرفان، مكتبي مستقل غير از مكتب حكمت متعاليه در شرق و غرب بوجود نيامده است كه داراي اين جامعيت و قدرت پاسخگويي باشد.[1]

بايد اين حقيقت را پذيرفت كه استقلال هر مكتب بان معنا نيست كه مطالب تمام مكتبهاي گذشته را بكناري گذاشته باشد، زيرا مسلّم است كه هر مكتب فلسفي نيازمند به داده هايي از انديشه گذشتگان است تا همچون اجزاء و مصالح بناي جديد فلسفي، از همه آنها استفاده كند و بدور از تركيب و انسجام آن اجزاء و مكاتب، به آنها تركيب و انسجام جديدي بدهد و شكل آنرا بگونه اي مؤثر دگرگون سازد.

روح خلاق ملاصدرا و قدرت و جامعيت علمي او به او اين امكان را داد كه نظامي مستقل از همه مكاتب فلسفي و عرفاني و كلامي پديد آورد و درعين حال از مزايا و جهات مثبت همه آنها بهره ببرد.

از نظر شكل ظاهري، مكتب ملاصدرا به مكتب مشائي شباهت دارد، مي توان گفت كه جسم فلسفه او مشائي است اگرچه روح آن اشراقي مي باشد و درعين حال عمده مسائل علم كلام اسلامي را نيز بشكل مسائل فلسفي در آن مي توان يافت. حكمت متعاليه ملاصدرا بيك اعتبار جامع و رابط بين مكاتب گوناگون فلسفه و عرفان و كلام و... است ولي از نگاهي ديگر اين مكتب رقيب و نقطه مقابل همه آن مكاتب ميباشد.

مطلب مهم ديگري كه بايد در اينجا بيان شود، اعتقاد شديد و منطقي او به قرآن و حديث است، كه نه فقط در حلّ برخي از مسائل از روح قرآن الهام مي گيرد و يا با استفاده از حديث و سنّت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) به ابعاد مسئله فلسفي و كلامي خود گسترش مي دهد بلكه در برخي از مسائل، اصل آيات قرآني را بعنوان مؤيد استدلال خود و شايد براي اثبات عقلانيّت قرآن مي آورد.

قرآن برخلاف كتب آسماني ديگر، در خداشناسي و جهان شناسي و انسان شناسي، آيات و مطالبي عميق و بحث انگيز دارد كه از همان روزهاي اول رواج اسلام ـ بدون آنكه از فلسفه يوناني و شرقي خبر باشد ـ توانست مباحث مهم فلسفي مانند علم خدا، معني اراده، ساير صفات خداوند و نيز موضوع سرنوشت، قضا و قدر، جبر و تفويض، موضوع حيات بعد از مرگ و معاد و قيامت را در عرصه تفكر درآورد و همچنين اشاراتي به نحوه آفرينش مادي جهان، تولد مادّه اصلي و نيز پايان جهان و نابودي ماده و اصولاً كيهان شناسي دارد.

درست است كه همين آيات و تفاسير آن بوسيله پيامبر(صلي الله عليه وآله) و علي و اهل بيت(عليهم السلام)، كلام شيعي و سپس علم كلام مشهور را بوجود آورد ولي آنرا نبايد به همين مقدار دريافتِ متكلمين محدود كرد، زيرا دروازه معارف و علوم در قرآن همواره و براي همه باز بوده و براي ملاصدرا نيز يك منبع و الهامبخش بود و او كه عقايد متكلمين را ببازي مي گرفت، به آيات قرآن و تفاسير اهل بيت بچشم عظمت و احترام مي نگريست و به آنها تكيه مي كرد و از آن الهام مي گرفت.[2]

مطلب ديگر، بهره مند بودن اوست از شهود، بمعناي ارتباط با غيب و كشف حقايق، كه اساتيد برجسته حكمت اشراقي همه از آن برخوردار بودند. وي در برخي از كتب خود يادآور شده است كه او نخست حقيقت هر مسئله فلسفي و عقلي را با شهود آن ادراك ميكند و سپس آنرا با ادله عقلي و فلسفي اثبات مينمايد.

وي مدعي است كه او تنها فيلسوفي است كه توانسته است مسائلي را كه حكماي اشراقي با كشف و شهود بدست آورده و آنرا بصورت يك نظريه اثبات نشده ارائه مي كردند، كاملاً بشكل براهين منطقي و فلسفه پسند درآورد كه حتي كساني كه به ادراك شهودي اعتقاد ندارند در برابر آن تسليم شوند. همانگونه كه بعد از اين خواهيم گفت، بسياري از نظرات و آراء مشهور او را پيش از او حكماي اشراقي بيان كرده بودند ولي اثبات فلسفي همراه آن نبود.

ملاصدرا همانطور كه از مكتبهاي مشائي، اشراقي، كلامي و صوفي استفاده كرده، مي توان او را نسبت به سران اين مكتبها نيز وامدار دانست. از قرآن و پيامبر(صلي الله عليه وآله) و امام علي و اهل بيت(عليهم السلام) كه بگذريم، وي به محيي الدين، ابن سينا، ارسطو، افلوطين، سهروردي، طوسي، صدرالدين، غياث الدين دشتكي، دواني و حكماي پيش از سقراط ـ مخصوصاً فيثاغورس و انباذقلس ـ توجه و اعتقاد دارد. وي حتي غزالي را در بخش اخلاق و فخر رازي را در موشكافي مسائل كلامي و فلسفي مي پسندد، اگرچه آنان را فيلسوف نمي داند و مطالب فلسفي آنانرا در بسياري از موارد رد مي كند ولي در بخشهاي ديگري كه با آنها موافقت دارد نه فقط از ستايش آنان كوتاهي نميكند بلكه بعنوان پذيرش و تأييد آن عين عبارات طولاني آنها را در كتاب خود مي آورد، گوئي گفتار خود اوست.

يكي از منابع فلسفه ملاصدرا تاريخ فلسفه پيش از سقراط است كه عمدتاً از حكماي اشراقي و تا حدودي بسيار تابع حكمت شرقي و فلسفه باستاني ايران بودند.

بطور كلي، منابع ملاصدرا نه مانند مكتب مشائي تنها عقل است ـ تا نسبت به منابعي ديگر همچون وحي و الهام بي اعتنا باشد ـ و نه تنها الهام و اشراق، كه مانند عرفا و متصوفه عقل را عاجز از درك حقايق بداند. وي حتي به وحي، بعنوان مهمترين و معتبرترين و مطمئن ترين منابع نگاه مي كند و همانگونه كه ديديم، وي قرآن و حديث را بسيار مهم مي داند.

وي يكي از فلاسفه استثنائي است كه براي اين منابع درجه بندي قائل شده است. نخستين پايه وصول به حقيقت بنظر او عقل است ولي آنرا قادر به حل امور دقيق ماوراء طبيعت نميداند; بنابرين يك فيلسوف و حكيم بايستي در نيمه راه متوقف نشود و خود را از شهود و استفاده از وحي پيامبران نيز محروم نسازد.

وي مي گويد كه عقل انسان وحي را تأييد مي كند و وحي، عقل را تكميل مينمايد. كسي كه دين دارد و تابع وحي شده است بايد عقل را بپذيرد و كسي كه پيرو عقل است بايد وحي را قبول و تصديق كند. شهود و اشراق را ميتوان با برهان اثبات كرد و تجربه هاي شخصي را كليت بخشيد، همانطور كه احكام ناپيداي طبيعت را مي توان با رياضيات اثبات كرد.

درهرحال بايد اعتراف كرد كه قدرت عقل محدود است ولي شهود و عشق مرز ندارد و با آن مي توان به حقايق رسيد. وسعت ميدان ديدگاهها و تعدد منابع تفكر او دست اين فيلسوف را براي وسعت بخشيدن به دامنه فلسفه باز كرد و باعث شد كه در فلسفه او تنگ نظريهاي برخي مكاتب وجود نداشته باشد.

 


نکات

[1]. در ميان فلاسفه دوران جديد، گفته مي شود كه هگل توانسته است مكتبي مستقل و دستگاه گونه ارائه كند، ولي متأسفانه اين دستگاه هگلي در درون خود داراي تناقضهايي است كه نظم آنرا بر هم مي زند و نمي توان آنرا نظامي كامل فلسفي دانست.

[2]. مثلاً وي براي كشف نظريه معروف و مهم خود حركت جوهري از يكي از آيات قرآن الهام گرفته است: وتَري الجبال تحسبها جامدة وهي... تَمُرّ مرّ السحاب و همچنين جابجا از آيات ديگر.